بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘موسیقی’

یاران را چه شد ؟

دسامبر 9, 2009 5 دیدگاه

به نام دوست

این چه مصیبتی است که دامان موسیقی را گرفته !؟   دیروز استاد مشکاتیان، امروز استاد فرامرز پایور. وقت آن شده که سنتورها را خاک کنید ! وقت آن شده که هنر را خاک کنید، آری وقت آن است که موسیقی را خاک کنید !
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد .:::. دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
امروز دو تن از موسیقی دانان کشورمان دار فانی را وداع گفتند که اولی استاد بزرگ سنتور ایران فرامرز پایور بود و دیگری، پیشکسوت موسیقی مقامی «شیخ محمد بیابان گرد» ملقب به «شیخ محمد» بود. یادشان گرامی و روحشان شاد.
——————————————————
روز تشیع جنازه استاد مشکاتیان با یکی از دوستان صحبت می کردم.
به این دوست، گفتم: میدونی چی از همه بدتره !
گفت: نه.
گفتم: این که استاد زنده باشه و شاگرد فُوت کنه !
___________
حالا دیگه استاد هم رفت پیشه شاگرد.
یاد استاد مشکاتیان و همینطور استاد پایور که به تازگی درگذشت را گرامی می شماریم.

فسانه‌ای دیگر

سپتامبر 22, 2009 4 دیدگاه

به نام دوست

نمی‌دونم برای نوشتن متن درگذشت افسانه موسیقی ایران از کجا شروع کنم !

اصلاً حال خوبی ندارم، می‌تونم بگم حالم خیلی بده، خیلی ! امروز ساعت 6 عصر دوشنبه 30 شهریور از پای کامپویتر بلند شدم، بدون هیچ دلیلی ! و رفتم جلو در؛ خواستم برم مغازه پیش عموم، ولی مغازه بسته بود ! جلو در روی اون صندلی سیاه نشستم، توی خیابون بودم و هیچ صدای رو نمی‌شنیدم ! سکوت محض من رو در بر گرفته بود، دلیلش رو نفهمیدم ساعت شد شیش و نیم همونطور روی صندلی نشسته بودم، یکی زد پشت سرم و گفت «هوی کجایی» گفتم همینجا ! عموم بود، بهم گفت 20 دقیقه است که کنار من ایستاده و داره حرف میزنه ولی من اصلاً متوجه حضور اون نشده بودم ! (دلیلش رو نفهمیدم)

اومد خونه، حوس کرده بودم بعد از مدت‌ها تلوزیون تماشا کنم، زدم بی بی سی ! خیلی کار داشتم، ولی نشستم و چند تا برنامه از این شبکه رو نگاه کردم، حول و حوش ساعت 7 بود که بدترین خبر ممکن رو با لبخند ابلهانه‌ی از زبان مجری شبکه «بی بی سی» شنیدم: «پرویز مشکاتیان امروز در خانه خود به دلیل ایست قلبی درگذشت !! » بدنم خشک شد، از جام نمی‌تونستم تکون بخورم، اشکم سرازیر شد، به خودم گفتم: «اشتباهی شنیدی ! شاید، شاید حواست جای دیگه‌ای بوده، اره، اشتباه شنیدی ! » این جمله رو تکرار می‌کردم و می‌خندیدم درست مثل دیوانه‌ها. اومدم بالا نشستم پشته کامپیوتر و رفتم تو خبرگذاری مهر، اول صفحه چیزی نبود، لبخند زدم ! یک کمی که رفتم پایین عکس استاد مشکاتیان رو دیدم، بعد تیتر خبر رو خوندم » پرویز مشکاتیان درگذشت » ! از جام بلند شدم و تارم رو برداشتم، رفتم نشستم کنج اتاق، سیگارم رو روشن کردم، اتاق تاریک بود درست مثل قبر ! تار رو بغل کرده بودم و بی‌رحمانه به سیگار پک میزدم، نمی‌خواستم گریه کنم ولی دست خودم نبود.

یکی دو ساعتی گذشته بود، به خودم اومد دیدم چندتایی ته سیگار کنارم افتاده، اتاق تاریکتر شده بود نمیدونم گریه کرده بودم یا نه، شاید توی اون زمان خندیده بودم و شاید هم اصلاً چند ساعتی مرده بودم ! هیچ چیزی به یادم نمی‌امد، یه آه کشیدم و پیش خودم گفتم: «استاد من، تو هنوز هم برای من زنده‌ای».

بگذار تا بگریم، چون ابر در بهاران .:::. كز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

استاد پرویز مشکاتیان

استاد پرویز مشکاتیان

چند روز پیش تصمیم گرفته بودم که بنشینم برای معرفی استاد مشکاتیان یک پست خوب برای وبلاگ بنویسم و قرار بود از افسانه بودن این موسیقیدان صحبت کنم. می‌خواستم نام پست رو هم بگذارم «افسانه‌ای که زنده است». انقدر لفت دادم تا به این روز رسید و این افسانه هم به معنای واقعه‌ای افسانه شد، فردا روز کسانی می‌آیند و از این افسانه یاد می‌کنند که چگونه او مضراب را روی تارهای سیمی سنتور می‌رقصاند و از سنتور صدای دلنشین را بیرون می‌کشید و چگونه او موسیقی می‌ساخت، چگونه تصنیف را می‌پرداخت .

من هر چقدر هم  که از افسانه بودن این موسیقیدان سخن بگویم باز هم کم گفته‌ام، انهای که استاد مشکاتیان را می‌شناسند حرف بنده را خوب درک می‌کنند، و انهایی که این افسانه را نمی‌شناسند و یا موسیقی‌های ساخت دست ایشان را گوش نداده‌اند یا گوش داده‌اند ولی نمی‌دانند که چه موسیقی‌های ساخت دست ایشان است ! باید بدانند که گوهری گرانقدر را نشناخت‌اند و صد افسوس که بعد از فوت ایشان ان را می‌شناسند.

درباره استاد مشکاتیان باید گفت که او کسی بود که سنتور را دوباره بعد از سال‌ها زنده کرد و از روح خود در ان دمید. استاد مشکاتیان کسی بود که سرعت مضراب‌هایش چنان زیاد بود که شنونده را دچار سر در گمی می‌کرد، کسی که سنتور نوازی او را گوش می‌کرد، پیش خود می‌گفت: ایا این یک سنتور هست که نواخته می‌شود یا دو سنتور همزمان نواخته می‌شود؟ خیلی‌ها بر این باور هستند که اگر استاد مشکاتیان نبود موسیقی ایرانی تا به اینجا پیش نمی‌رفت !

افسانه بودن استاد در سنتور خلاصه نمی‌شود بلکه موسیقی‌ها و تصنیف‌های ساخت ایشان است که او را چنین فسانه می‌سازد. برای مثال می‌توان برخی از تصنیف‌های شجریان که اوج موسیقی ایرانی را به نمایش می‌گذارد را نام برد که ساخت دست‌های جادویی استاد مشکاتیان است، به عنوان مثال می‌توان به » دود عود، نوا مرکب خوانی، بیداد،  دستان، سِرّ عشق، قاصدک، آستان جانان و … اشاره کرد.

برخی از اثار این استاد در توقیف است و اجازه نشر نمی‌گیرد، نمی‌دانم چرا ولی احساس می‌کنم در دوران جاهلیت به سر می‌بریم، تصویره ساز از صدا سیما ساسنسور می‌شود و نمایش ان کفر خوانده می‌شود و هنر را با ارزش‌های خود می‌سنجند و به ان جواز نشر می‌دهند، هر کسی که درک هنر ندارد برای هنرمند تعیین و تکلیف می‌کند. فقط میتوان گفت افسوس ! همین.

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق .:::. ثبـت اسـت بـر جـریده عـالـم دوام ما

استاد هنگام نواختن سه تار

استاد هنگام نواختن سه تار

خیلی مطلب طولانی شد، خودم هم حدس می‌زنم که کمتر کسی این را بخواند ولی اگر نمی‌نوشتم ارام نمی‌گرفتم، حال می‌خواهم برای پایان مطلب یک خاطره کوچک تعریف کنم. چند سال پیش در یک مجلس بودیم که سخنران ان اقای محترمی بود، سخنران صحبت می‌کرد و من هم خوابم می‌آمد اصلاً حال شندین حرف‌های ان را نداشتم، به یک باره دیدم از استاد مشکاتیان حرف به میان امد، بله اقای سخنران به نحوه زندگی شخصی استاد خورده می‌گرفت که بسیار زننده بود و بسیار به بنده برخورد، از جای خود بلند شد و با ظاهری خشمگین به ایشان گفتم که » شما یک ساعت است که از هرچه می‌خواهید سخن می‌گویی ! ایا این درست است که شما پشت سر کسی که اینجا نیست تا از خود دفاع کند، سخن می‌بافید و غیبت او را در حضور چندین نفر میکنی.» جناب سخنران سرخ شد و من هم همان لحظه مجلس را ترک کردم. (زندگی شخصی هیچ کسی به کس دیگری مربوط نیست !)

سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز .:::. مرده آنست كه نامش به نكویی نبرند

نقاشی از نعیمی

نقاشی از نعیمی

بشنوید: برای شما تصنیف شیدایی را که از البوم آستان جانان، با اواز شجریان، سنتور استاد مشکاتیان و تنبک ناصر فرهنگفر است را اماده کردم؛ از بین این سه عزیز 2 نفر انها درگذشته‌اند که استاد مشکاتیان یکی از ان دونفر است.

می‌توانید شیدایی را از اینجا با حجم 1 نیم مگابایت دریافت کنید.

امیدوارم عذر مرا بپذیرید که از نوشتن این مطلب طولانی سر تان را درد اوردم !

یادش گرامی، او فسانه‌ای بود و ما باید افسوس ان بخوریم که او را از دست دادیم. بنده در گذشت استاد افسانه‌ای موسیقی ایرانی را به همه اهالی موسیقی و همینطور خانواده ایشان تسلیت عرض می‌کنم.

توضیح یک: وقتی شروع به نوشتن این متن کردم اخرین ساعت از روز دوشنبه 30 شهریور بود ولی نوشتن ان به دلایلی طول کشید و تا الان یعنی بامداد سه شنبه 31 شهریور ادامه داشت.

توضیح دوم: علاقه زیادی به استاد داشتم و از موسیقی‌های ساخته او لذت می‌بردم و همیشه تا انگاه که گوشم توان شنیدن صدا را داشته باشد به موسیقی‌های ساخت او گوش خواهم داد.

ته‌نوشت: هنگام نوشتم این مطلب، بیداد و دودعود را گوش می‌کردم.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.