بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘شعر معاصر’

سکوت !

فوریه 20, 2010 ۱ دیدگاه
به نام دوست

سلام … !

گاهی اوقات فقط باید «سلام» کرد. گاهی اوقات نوشتن خیلی سخته میشه. گاهی اوقات ننوشتن بهتر از نوشتن هست ! شاید توی این روزها آمدم و توضیح دادم که چرا وبلاگ رو به روز نمی کنم.

حالا هم بدون هیچ حاشیه ای، شعری از مارگوت بیکل با ترجمهء شاملو رو می گذارم تا از خواندنش لذت ببرید.

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند،
                                    رویائش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد،
و هر دانۀ برفی
         به اشكی نریخته می ماند.

سكوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده.
در این سكوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من
گاه
آنچه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاری است.

زیرا
تنها حقیقت است
كه رهایی می بخشد.

Technorati Tags: , , , , ,

شاعر نمی میرد ! (برای سالگرد شاملو)

ژوئیه 24, 2009 11 دیدگاه

به نام دوست

برای دلم خودم
نشستم روی صندلی و پاهایم را انداختم روی هم و تو را تصور می‌کنم و صدای شاملو از بلندگوها طنین انداز می‌شود و فضای سرد خانه را تصرف می‌کند، به گذشته فکر می‌کنم و خاطراتم را مرور می‌کنم، چه گذشته‌ای داشتم … ! آهی می‌کشم و پکی به سیگار می‌زنم، گلویم می‌سوزد و به یاد حرف تو می‌افتم که همیشه در این مورد سرزنشم می‌کردی. نمی‌دانم چه شد که نتوانستم ترک کنم و به قولم عمل نکردم. ولی افسوس که فراموشت نکردم. تو نیستی و من دلم را حبس کردم در این تاریک خانه، همیشه از ان می‌ترسم که مباد دیگر دل به کسی نبندم؛ باز تو را می‌بینم که لبخند میزنی و به من می‌نگری .

دلم گرفته بود نمیتوانسم چیزی در مورد این حالم ننویسم.

به یاد شاملو
امروز 2 مرداد، نهمین سالگرد احمد شاملو است، در چنین روزی بود که جسم شاملو تنها شد و به سکوت ابدی دچار گشت. این را هرگز نباید فراموش کرد که هنرمند نمی میرد و  شاملو هم هنرمندی بزرگ در کل تاریخ این سرزمین است و هیچگاه از یاد خاطره‌ها نخواهد رفت، روح شاملو در اثارش باقیست در سطر سطر شعرهایش موج میزند، می‌گذرد و جریان دارد. سعدی چه زیبا می‌گوید: » سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز، مرده آنست كه نامش به نكویی نبرند» اری شاملو زنده است، مُرد اناند که وحشیانه با تکه سنگی که نام این مرد بر روی ان نقش بسته رفتار می‌کنند، و به خیال خود اگر سنگ آرامگاه او را در هم زنند و نابود کنند او از یاد خواهد رفت. چه خوش گفتی شاملو «روزگار غریبی است نازنین» !

نظرم در مورد شاملو
شاملو سخت به دنبال ازادی بود، در تمام اشعارش و در تک تک اثارش بوی ازادی می‌آیید، او چه در دوران شاه، اعتراض خود را به وضع موجود اعلام کرد و چندین بار در زمان‌های مختلف دستگیر و زندانی گشت؛ و چه در دوران بعد از انقلاب به صورتی دیگر اعتراض می‌کرد تا این که در اواخر عمر از کار هنری منع گشت.

در جایگاه‌ای نیستم که این سخنان را به زبان بیاورم، ولی دوست دارم بگویم، تا این که خف بشوم؛ با بخشی از افکار شاملو مخالف هستم یا بهتر بگویم با ان بخش از نظرات شاملو که در مورد خواجه حافظ شیرازی در مقدمه کتاب حافظه شیراز به میان می‌آورد یا نظراتش در مورد فردوسی، شاهنامه، موسیقی سنتی و… که انها را در دانشگاه برکلی گفته است؛ نمیتوانم این‌ها را از او قبول کنم. کتابی خریدم که در مورد سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی توضیحاتی داده، امیدوارم با خواند انها حداقل کمی دیدگاهم نسبت به ان نظرات شاملو تغیر کند.

شعرهای او
شعری‌های شاملو در روند زندگی من خیلی تاثیر گذار بوده، گاهی به بعضی از اشعارش وابسته شدم، و گاهی با برخی از اشعارش خاطراتم زنده می‌شود و گاهی ساعت‌ها می‌نشینم و به دکلمه‌های او گوش میدهم و اشک میریزم، او را دوست دارم و هیچگاه از شعرهای او زده نمی‌شوم.

برای امروز هم شعری از شاملو انتخاب کردم که خودم خیلی دوستش دارم به خصوص سطر اخر شعر را، امیدوارم شما هم لذت ببرید.

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی است نازنین

و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می‌دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

روحش شاد و یادش گرامی.

ظلم برای حکومت

ژوئیه 23, 2009 بیان دیدگاه

به نام دوست

سلام
در این روزها تحلیلگران زیادی هستند که پر کار شده‌اند و از هر چه که دلشان می‌خواهد و توان نوشتن‌‌اش را دارند یا ندارند می‌نویسند. پس اگر انتظار یک مطلب مهم سیاسی و یک تحلیل ناب سیاسی را از این متن دارید، باید بگوییم که کاملاً در اشتباه هستید؛ یا به عبارتی اشتباه آدرس داده‌اند، چون کوچه سیاست اینجا نیست و شما بایید چند متری بروید جلوتر یا اینورتر یا اونورتر ! فرقی ندارد، این روزها همه می‌توانند برای شما از وضعیت جامعه سخن بگویند و تحلیل‌های جالبی ارائه کنند؛ بعضی‌ها در حال حاضر کشور را گلستان می‌بینند و بعضی کشور را گورستان ! از این دو حالت خارج نیست. خلاصه ما ادرس‌اش را نداریم، اصلاً سال‌هاست که از ان کوچه گذر نکردیم و یادمان نمیایید که آن کوچه ادرس‌اش کجاست. پس از شما خواهشمندیم که وقت گرانقدر خود را اگر به دنبال این طور چیزها هستیید در اینجا تلف نکنید، چون چیزی عائدتان نخواهد شد. تمام

خدا بیامرز حضرت محمد مصطفی (ص) جمله‌ای فرموده‌اند که بسیار ارزشمند و قابل تعامل است ! در حدیثی آمده که ان حضرت (با حذف کجا و چگونگی حاشیه‌های حدیث) می‌فرماید:

الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم۱ .

ترجمه: با بی‌خدایی می‌شود فرمانروایی کرد ولی با بيداد هرگز ! ( حکومت با کفر می‌ماند اما با ظلم هرگز! ).

توضیح عکس را بخوانید

عکس با تفکیک‌پزیری بالاتر

این بود حرف ما، خواستیم سکوت را بشکنیم و در این دل هر چه هست بیرون بریزیم؛ ولی افسوس که قسم را شکستن گناه بسیار بزرگی است ! ولی ای کاش 3 سال پیش قسمی نمی‌خوردم که در چنین روزی افسوس‌اش را بخورم که چرا این قسم را … ؟ به هر ترتیب ما حرف دلمان را در چند جمله از زبان حضرت محمد (ص) زدیم؛ حال قضاوت با شما که در این دل سودا زده ما چه می‌گذرد.

ولی هرگز فراموش نمی‌شود، نام کسی که جاودانه شد.

در رابطه با همین رسته* که از محمد (ص) به میان اوردم، سراينده خوب کشورمان سیاوش کسرایی شعر وحدت را سروده که آن را برای شما می‌نویسم تا شما هم از ان لذت ببرید. و همین طور ترانه زیبایی وحدت  را که  از روی همین شعر خوانند خوب کشورمان فرهاد مهرداد خوانده. (یادشان گرامی. هر دو آنها فوت کرده‌اند).

شعر وحدت از سیاوش کسرایی:

الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم

والا پیامدار !
              محمد(ص)
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمی‌ماند
برپا و استوار
انگاه،
تمثیل وار کشیدی
                 عبای وحدت،
بر سر پاکان روزگار

در تنگ پر تبرک ان نازنین عبا
دیرینه‌ای محمد (ص)
جاهست بیش و کم
آزاده را که تیغ کشیده ست بر ستم!؟

برای گوش دادن به ترانه وحدت با صدای فرهاد اینجا کلیک کنید.

ته نوشت: عکسی که در این مطلب می‌بینید خطی است زیبا از یک خطاط ترک. این اثر «محمد» نام دارد، که ان را «حتات عزیز افندی» خوشنویس ترک تبار به خط ثلث سنتی در قرن 19 میلادی نگاشته است و اینک این اثر در ایا‌صوفیه ترکیه نگهداری می‌شود.

توضیح ۱ : منبع حدیث ذکر شده؛ شیخ مفید، امالی، ص310 – ملا محمدصالح مازندرانی: شرح اصول كافی :ج 9 ص 383 .

*رسته: جمله

موفق باشید

یاعلی

به یاد فروغ فرخزاد

فوریه 13, 2009 ۱ دیدگاه

به نام دوست

سلام

می‌خواستم امروز در مورد کسی سخن بگویم که جامع فرهنگی ایران معاصر به او افتخار می‌کرد و می‌کند٬ نه به خاطر شعر‌های او بلکه به خاطر اندیشه و مهربانی و تفکر زیبایی او٬ امروز روزیست که فروغ فرخزاد بر اثر یک سانحه رانندگی در ۳۲ سالگی بدرود حیات گفت و جامعه فرهنگی ایران را غرق در اندوه کرد.

ما به مناسبت این روز٬ یادی می‌کنیم از این شاعر با معرفی کوتاهی از زندگی و اثار او٬ یک شعر هم از مجموعه شعر عصیان انتخاب شده است برای این پست.

فروغ فرخزاد 

زندگی‌نامه:

فروغ در ظهر ۱۴ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. اما پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پيش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقيق خواست تا اين اشتباه را تصحيح کنند. فروغ فرزند چهارم توران وزيری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد. فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.

برای خواندن متن کامل این پست به ادامه بروید.

بیشتر بخوانید…

بازگشت به اوج

فوریه 5, 2009 3 دیدگاه

به نام دوست

سلام به کسانی که از این وبلاگ دیدن می‌کنند.

بابت این چند روز غیبت باید از همه شما عذر بخواهم. من در این چند هفته سرم شلوغ بود و فقط در حال درس خواندن بودم و به فکر امتحانات٬ برای همین اصلاً وقت نداشتم وبلاگ را به روز کنم. خلاصه بعد از یک غیبت نسبتن طولانی باز گشتم ولی این بار می‌خواهم متفاوت تر از گذشته باشم و در ضمینه‌های مختلف٬ مطلب در وبلاگ بگذارم تا شاید این بار که بازگشته‌ام بهتر از دیروز باشم و این بار با نظرات سازنده‌تری نسبت به گذشته روبه‌رو شوم و بتوانم انتظارات را بر آورده کنم.

پس پیش به سوی تغیراتی سازنده در عرصه سایبر !

برای الان یک شعر کوتاه از فروغ فرخزاد انتخاب کردم تا بعد٬ که پر شور تر فعالیت کنم.

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست

فروغ فرخزاد

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.