به نام دوست
سلام به همه شما بازدید کنندگان عزیز.
یک ماهی هست که به این وبلاگ مهاجرت کردم، ولی هنوز نتوانستم اینجا رو کامل راه بندازم و شروع کنم به انتشار مطالب. ولی اولین پستی که بنده در اینجا نوشتم با استقبال خوبی رو برو شد و باعث شد که نام وبلاگ بنده در وردپرس به قسمت «وبلاگهایی که بیشترین رشد را داشتند» برود، از این مسئله مهمتر این بود که، کسانی که به این وبلاگ سر میزدند نظرهای بیهوده نمیدادند و تمام نظرات در مورد مطلبی بود که بنده نوشته بودم. از این بابت خوشحال هستم که تصمیم مهاجرتم به وردپرس نتیجه داد.
برای نوشتن این پست امدم، به بهانه یک شاعر ! امروز روز درگذشت یکی از بزرگان عرصه ادبیات ایران است. در چنین روزی تن مهدی اخوان ثالث در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد و او نیز آرام گرفت. او یکی از برترین شاعران این صده بود و بدون شک کمتر کسی هست که اهل شعر باشد و ان بزرگ مرد عرصه ادبیات را نشناسد.
نمیدانم چطور علاقه خودم به این شاعر را بروز دهم و بگویم که اگر شعرهای اخوان نبود، زندگی ادبی برای من شایید بیمعنی بود؛ من با سطر سطر، نوشتههای این شاعر زندگی کردم. نمی توانم لذتی را که از شعرهای این بزرگ مرد بردهام، توصیف کنم. برای برخی از اشعار این شاعر اشک ریختم و گریستم و بیرحمانه به سیگار پک زدم ! هرگاه که میخواستم از تنهایی مفرط بگریزم به اغوش اشعار این شاعر پناه میبردم. گاهی با دکلمههای ان زندگی کردهام.

چند نقل قول از اخوان میاورم تا بیشتر با اندیشه او اشنا شویم.
اخوان در جواب بعضی از منتقدان خود، که گفته بودند: «تصويری که از م.اميد در ذهن بسياری به جا مانده اين است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پيام آوری روی آورده و از نظر عقيدتی آميزهای از تاريخ ايران باستان و آراء عدالت خواهانه پديد آورده است و در اين راه گاه ايران دوستی او جنبه نژاد پرستانه پيدا کرده است». این چنین میگوید:
«من به گذشته و تاريخ ايران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافيه را می شناسد، عقده عدالت دارد، قافيه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است…. گهگاه فريادی و خشمی نيز داشته ام.» [1]
اخوان در مورد سبک شعری خود اینچنین میگوید:
«من نه سبک شناس هستم نه ناقد … من هم از کار نيما الهام گرفتم و هم خودم برداشت داشتم. در مقدمه زمستان گفتهام که میکوشم اعصاب و رگ و ريشههای سالم و درست زبانی پاکيزه و مجهز به امکانات قديم و آنچه مربوط به هنر کلامی است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پيوند بدهم يا شايد کوشيده باشم از خراسان ديروز به مازندران امروز برسم….»[2]

یک شعر از اشعار اخوان به انتخاب بنده، بخوانید :
فریاد
خانهام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز.
هر طرف می سوزد این آتش،
پردهها و فرشها را، تارشان با پود.
من به هر سو می دوم گریان،
در لهیب ِ آتش پر دود؛
-
وز میان خندههایم، تلخ،
و خروش گریهام، ناشاد،
از دورن خستهء سوزان،
می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
-
خانهام آتش گرفته ست، آتشی بیرحم.
همچنان میسوزد این آتش،
نقشهایی را که من بستم به خون ِ دل،
بر سر و چشم ِ در و دیوار،
در شب ِ رسوای ِ بی ساحل.
-
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچههایی را که پروردم به دشواری،
در دهان گود ِ گلدانها،
روزهای سخت بیماری.
-
از فراز بامهاشان ، شاد،
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب،
بر من ِ آتش به جان ناظر.
در پناه این مُشبّک شب.
من به هر سو می دوم، گریان ازین بیداد.
می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
-
وای بر من، همچنان میسوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛
و آنچه دارد منظر و ایوان.
من به دستان ِ پر از تاول
این طرف را میکنم خاموش،
وز لهیب آن روم از هوش؛
ز آندگر سو شعله برخیزد، به گِردش دود.
تا سحرگاهان، که می داند، که بود ِ من شود نابود.
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر،
صبح از من مانده بر جا مشت ِ خاکستر؛
وای، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب،
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.
میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
زندان«م»، شهریور ماه 1333
این هم دکلمه شعر بالا با صدای سوزناک مهدی اخوان ثالث، میتوانید از اینجا این دکلمه را دریافت کنید.
روحش شاد و یادش گرامی.
پینوشت: شعر بالا از کتاب زمستان اخوان، انتشارات زمستان، چاپ بیست سوم پاییز 1385 میباشد.
پینوشت دوم: خالق نقاشی بالا را نتوانستم نامش را پیدا کنم، ولی در اولین فرست این کار را انجام میدهم.
منبع: [1] و [2] اخوان، شاعر حماسه و شکست / ليلی ابوالحسنی / bbc persian.