بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘شعرهایی از گوشه کنار دنیا’

ره میخانه و مسجد کدام است

مارس 29, 2010 بیان دیدگاه
به نام دوست

ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمی‌دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می‌شناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است
شعر: عطار – دیوان اشعار – غزلیات.
اثر نقاشی: محمود فرشچیان – نقاشی مینیاتور – نشان مسیر.

سکوت !

فوریه 20, 2010 ۱ دیدگاه
به نام دوست

سلام … !

گاهی اوقات فقط باید «سلام» کرد. گاهی اوقات نوشتن خیلی سخته میشه. گاهی اوقات ننوشتن بهتر از نوشتن هست ! شاید توی این روزها آمدم و توضیح دادم که چرا وبلاگ رو به روز نمی کنم.

حالا هم بدون هیچ حاشیه ای، شعری از مارگوت بیکل با ترجمهء شاملو رو می گذارم تا از خواندنش لذت ببرید.

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند،
                                    رویائش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد،
و هر دانۀ برفی
         به اشكی نریخته می ماند.

سكوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده.
در این سكوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من
گاه
آنچه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاری است.

زیرا
تنها حقیقت است
كه رهایی می بخشد.

Technorati Tags: , , , , ,

حیدر بابا، روز شعر و ادب فارسی !

سپتامبر 18, 2009 4 دیدگاه

به نام دوست

امروز، روز شعر و ادب فارسی در ایران نام گذاری شده که روز درگذشت شاعر نامی ایران زمین محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار است. برای همین مطلبی می‌نویسم به یاد شهریار و همچنین بزرگداشت روز شعر و ادب فارسی که کم کم رو به فراموشی است !

برای شناختن هر چه بهتر این شاعر، پسندیده است به اینجا مراجعه کنید. ولی برای کامل بودن مطلب، معرفی کوتاهی از شهریار را می‌نویسیم. سید محمد حسین بهجت تبریزی (متولد ۱۲۸۵تبریز – فوت ۱۳۶۷تهران ) متخلص به شهریار؛ شاعری ایرانی که اهل آذربایجان شرقی بود و به زبان‌های فارسی و آذری شعر سروده‌ است. شهریار را به وصیت خودش در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپردند.

روز شعر و ادب فارسی، روزی است که در کشورهای دیگر مانند تاجیکستان، افغانستان و … بیشتر به ان اهمیت می‌دهند تا در خود ایران. یا از این بدتر این که کشورهای دیگر دنیا به فرهنگ، زبان، ادب، هنر و اندک داشته‌های این چنینی خود انچنان می‌بالند و تبلیغ می‌کنند که هر کسی نداند پیش خود می‌پندارد که بهتر از انها دیگر در دنیا نیست، ولی ما که دارای چنین فرهنگ غنی هستیم به دلایل مختلف (که عمده آن برمی‌گردد به بی‌مسئولیت بودن مسئولین کشوری) از کنار این مسئله به راحتی هرچه تمام می‌گذریم که انگار نه انگار ما هم دارادی فرهنگی هستیم چند هزار ساله !

دکتر شریعتی حرف خوبی در مورد این مسئله زده بود که به یاد نمی‌آورم ولی دست و پا شکسته یک چیزهای از ان جمله در ذهنم مانده که ان را می‌نویسم: «سایر کشورها از هیچ برای خود فرهنگ و تمدن می‌سازند ولی ما تمام داشته‌ها و فرهنگ خود را به فراموشی سپرده‌ایم» ! چنین جمله‌ای بود که بسیار زیباتر و شیواتر بیان شده بود، امیدوارم منظورم را رسانده باشم.

لپ کلام این است که به جای ارج نهادن به روز قدس و از این قبیل روزها که امسال با روز شعر و ادب مقارن شده است (هرچند اگر با روز قدس هم مقارن نمی‌شد، کار خاصی نمی‌کردند) به روز شعر و ادب فارسی ارج نهیم و در این روز به معرفی اثار و فرهنگ گم شده خود بپردازیم.

شهریار در حال سه تار زدن

شهریار در حال ِ سه تار زدن

برای گرامی داشت این روز و زنده نگاه داشتن یاد شهریار به انتخاب بنده این شعر را از این شاعر بخوانید و لذت ببرید:

ای غنچه خندان چرا خون در دل ما مـی‌کنی             خاری به خود می‌بندی و ما را ز سر وا می‌کنی

از تـــیر کــجتابی تو آخر کمــان شد قـامـتــم             کـاخـت نگون باد ای فلـک با ما چه بد تا می‌کنی

ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را              بـا دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می‌کنی

با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال             زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا می‌کنی

امروز ما بیـچارگــان امـید فردائیـش نیـست             ایـــن دانی و بـا مـا هنـوز امــروز و فردا می‌کنی

ای غم بــگو از دسـت تو آخر کــجا باید شدن             در گوشـه میخــانه هــم ما را تــو پیــــدا می‌کنی

ما شهریارا بلبـلان  دیــدیـم بـر طـرف  چـمن               شـورافکن  و شیرین سخن اما تو غوغا می‌کنی

دیوان شهریار

پرترهء شهریار

پرترهء شهریار

شعر آذری: شعر حیدر بابا به زبان آذری به همراه ترجمه آن به فارسی را می‌توانید از اینجا دریافت کنید و از خواندن آن لذت ببرید، که به نظر بسیاری از کارشناسان شاهکارهای شهریار در زبان اذری است و نه در زبان فارسی ! که یکی از ان شاهکارها بدون شک همین شعر «حیدر بابا یا سلام» (سلام بر حیدر بابا) است.

روحش شاد و یادش گرامی

توضیح: شعر حیدر بابا که به صورت e-book ( کتاب برقی :دی ) هست را از سایت رسمی این شاعر دریافت کرده بودم، که در جای دیگری اپ کردم و برای دریافت شما اماده کردم، امیدوارم که مورد پسند قرار بگیرد.

مطالب مرتبط:

به بهانه یک شاعر (اخوان ثالث)

شاعر نمی میرد ! (شاملو)

به یاد فروغ فرخزاد

به بهانه یک شاعر

اوت 26, 2009 5 دیدگاه

به نام دوست

سلام به همه شما بازدید کنندگان عزیز.

یک ماهی هست که به این وبلاگ مهاجرت کردم، ولی هنوز نتوانستم اینجا رو کامل راه بندازم و شروع کنم به انتشار مطالب. ولی اولین پستی که بنده در اینجا نوشتم با استقبال خوبی رو برو شد و باعث شد که نام وبلاگ بنده در وردپرس به قسمت «وبلاگ‌هایی که بیشترین رشد را داشتند» برود، از این مسئله مهمتر این بود که، کسانی که به این وبلاگ سر می‌زدند نظرهای بیهوده نمی‌دادند و تمام نظرات در مورد مطلبی بود که بنده نوشته بودم. از این بابت خوشحال هستم که تصمیم مهاجرتم به وردپرس نتیجه داد.

برای نوشتن این پست امدم، به بهانه یک شاعر ! امروز روز درگذشت یکی از بزرگان عرصه ادبیات ایران است. در چنین روزی تن مهدی اخوان ثالث در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد و او نیز آرام گرفت. او یکی از برترین شاعران این صده بود و بدون شک کمتر کسی هست که اهل شعر باشد و ان بزرگ مرد عرصه ادبیات را نشناسد.

نمی‌دانم چطور علاقه خودم به این شاعر را بروز دهم و بگویم که اگر شعرهای اخوان نبود، زندگی ادبی برای من شایید بی‌معنی بود؛ من با سطر سطر، نوشته‌های این شاعر زندگی کردم. نمی توانم لذتی را که از شعر‌های این بزرگ مرد برده‌ام، توصیف کنم. برای برخی از اشعار این شاعر اشک ریختم و گریستم و بی‌رحمانه به سیگار پک زدم ! هرگاه که می‌خواستم از تنهایی مفرط بگریزم به اغوش اشعار این شاعر پناه می‌بردم. گاهی با دکلمه‌های ان زندگی کرده‌ام.

چند نقل قول از اخوان می‌اورم تا بیشتر با اندیشه او اشنا شویم.

اخوان در جواب بعضی از منتقدان خود، که گفته بودند: «تصويری که از م.اميد در ذهن بسياری به جا مانده اين است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پيام آوری روی آورده و از نظر عقيدتی آميزه‌ای از تاريخ ايران باستان و آراء عدالت خواهانه پديد آورده است و در اين راه گاه ايران دوستی او جنبه نژاد پرستانه پيدا کرده است». این چنین می‌گوید:

«من به گذشته و تاريخ ايران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافيه را می شناسد، عقده عدالت دارد، قافيه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است…. گهگاه فريادی و خشمی نيز داشته ام.» [1]

اخوان در مورد سبک شعری خود اینچنین می‌گوید:

«من نه سبک شناس هستم نه ناقد … من هم از کار نيما الهام گرفتم و هم خودم برداشت داشتم. در مقدمه زمستان گفته‌ام که می‌کوشم اعصاب و رگ و ريشه‌های سالم و درست زبانی پاکيزه و مجهز به امکانات قديم و آنچه مربوط به هنر کلامی است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پيوند بدهم يا شايد کوشيده باشم از خراسان ديروز به مازندران امروز برسم….»[2]

یک شعر از اشعار اخوان به انتخاب بنده، بخوانید :

فریاد

خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز.

هر طرف می سوزد این آتش،

پرده‌ها و فرشها را، تارشان با پود.

من به هر سو می دوم گریان،

در لهیب ِ آتش پر دود؛

-

وز میان خنده‌هایم، تلخ،

و خروش گریه‌ام، ناشاد،

از دورن خستهء سوزان،

می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!

-

خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی بیرحم.

همچنان می‌سوزد این آتش،

نقشهایی را که من بستم به خون ِ دل،

بر سر و چشم ِ در و دیوار،

در شب ِ رسوای ِ بی ساحل.

-

وای بر من ، سوزد و سوزد

غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری،

در دهان گود ِ گلدانها،

روزهای سخت بیماری.

-

از فراز بامهاشان ، شاد،

دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب،

بر من ِ آتش به جان ناظر.

در پناه این مُشبّک شب.

من به هر سو می دوم، گریان ازین بیداد.

می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!

-

وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛

و آنچه دارد منظر و ایوان.

من به دستان ِ پر از تاول

این طرف را می‌کنم خاموش،

وز لهیب آن روم از هوش؛

ز آندگر سو شعله برخیزد، به گِردش دود.

تا سحرگاهان، که می داند، که بود ِ من شود نابود.

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر،

صبح از من مانده بر جا مشت ِ خاکستر؛

وای، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب،

مهربان همسایگانم از پی امداد ؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.

می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!

زندان«م»، شهریور ماه 1333

این هم دکلمه شعر بالا با صدای سوزناک مهدی اخوان ثالث، می‌توانید از اینجا این دکلمه را دریافت کنید.

روحش شاد و یادش گرامی.

پی‌نوشت: شعر بالا از کتاب زمستان اخوان، انتشارات زمستان، چاپ بیست سوم پاییز 1385 می‌باشد.

پی‌نوشت دوم: خالق نقاشی بالا را نتوانستم نامش را پیدا کنم، ولی در اولین فرست این کار را انجام می‌دهم.

منبع: [1] و [2] اخوان، شاعر حماسه و شکست / ليلی ابوالحسنی / bbc persian.

شاعر نمی میرد ! (برای سالگرد شاملو)

ژوئیه 24, 2009 11 دیدگاه

به نام دوست

برای دلم خودم
نشستم روی صندلی و پاهایم را انداختم روی هم و تو را تصور می‌کنم و صدای شاملو از بلندگوها طنین انداز می‌شود و فضای سرد خانه را تصرف می‌کند، به گذشته فکر می‌کنم و خاطراتم را مرور می‌کنم، چه گذشته‌ای داشتم … ! آهی می‌کشم و پکی به سیگار می‌زنم، گلویم می‌سوزد و به یاد حرف تو می‌افتم که همیشه در این مورد سرزنشم می‌کردی. نمی‌دانم چه شد که نتوانستم ترک کنم و به قولم عمل نکردم. ولی افسوس که فراموشت نکردم. تو نیستی و من دلم را حبس کردم در این تاریک خانه، همیشه از ان می‌ترسم که مباد دیگر دل به کسی نبندم؛ باز تو را می‌بینم که لبخند میزنی و به من می‌نگری .

دلم گرفته بود نمیتوانسم چیزی در مورد این حالم ننویسم.

به یاد شاملو
امروز 2 مرداد، نهمین سالگرد احمد شاملو است، در چنین روزی بود که جسم شاملو تنها شد و به سکوت ابدی دچار گشت. این را هرگز نباید فراموش کرد که هنرمند نمی میرد و  شاملو هم هنرمندی بزرگ در کل تاریخ این سرزمین است و هیچگاه از یاد خاطره‌ها نخواهد رفت، روح شاملو در اثارش باقیست در سطر سطر شعرهایش موج میزند، می‌گذرد و جریان دارد. سعدی چه زیبا می‌گوید: » سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز، مرده آنست كه نامش به نكویی نبرند» اری شاملو زنده است، مُرد اناند که وحشیانه با تکه سنگی که نام این مرد بر روی ان نقش بسته رفتار می‌کنند، و به خیال خود اگر سنگ آرامگاه او را در هم زنند و نابود کنند او از یاد خواهد رفت. چه خوش گفتی شاملو «روزگار غریبی است نازنین» !

نظرم در مورد شاملو
شاملو سخت به دنبال ازادی بود، در تمام اشعارش و در تک تک اثارش بوی ازادی می‌آیید، او چه در دوران شاه، اعتراض خود را به وضع موجود اعلام کرد و چندین بار در زمان‌های مختلف دستگیر و زندانی گشت؛ و چه در دوران بعد از انقلاب به صورتی دیگر اعتراض می‌کرد تا این که در اواخر عمر از کار هنری منع گشت.

در جایگاه‌ای نیستم که این سخنان را به زبان بیاورم، ولی دوست دارم بگویم، تا این که خف بشوم؛ با بخشی از افکار شاملو مخالف هستم یا بهتر بگویم با ان بخش از نظرات شاملو که در مورد خواجه حافظ شیرازی در مقدمه کتاب حافظه شیراز به میان می‌آورد یا نظراتش در مورد فردوسی، شاهنامه، موسیقی سنتی و… که انها را در دانشگاه برکلی گفته است؛ نمیتوانم این‌ها را از او قبول کنم. کتابی خریدم که در مورد سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی توضیحاتی داده، امیدوارم با خواند انها حداقل کمی دیدگاهم نسبت به ان نظرات شاملو تغیر کند.

شعرهای او
شعری‌های شاملو در روند زندگی من خیلی تاثیر گذار بوده، گاهی به بعضی از اشعارش وابسته شدم، و گاهی با برخی از اشعارش خاطراتم زنده می‌شود و گاهی ساعت‌ها می‌نشینم و به دکلمه‌های او گوش میدهم و اشک میریزم، او را دوست دارم و هیچگاه از شعرهای او زده نمی‌شوم.

برای امروز هم شعری از شاملو انتخاب کردم که خودم خیلی دوستش دارم به خصوص سطر اخر شعر را، امیدوارم شما هم لذت ببرید.

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی است نازنین

و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می‌دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

روحش شاد و یادش گرامی.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.