بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘جامعه’

ابطحی جان دمت گرم

اوت 2, 2009 17 دیدگاه

به نام دوست

سلام، این اولین پست من توی وردپرس به حساب میاد ! بنده قبلاً توی بلاگفا می‌نوشتم ولی مجبور شدم که به اینجا بیایم. امیدوارم که بتوانم در این سرویس وبلاگدهی، به اسانی گذشته مطالب خودم رو منتشر کنم و با بازخورد و استقبال بیشتری نسبت به گذشته رو به رو بشوم.

می‌خواستم اولین پست وبلاگ جدید رو، با شعر که از شعور ادمی جاری می‌شود شروع کنم؛ یا بهتر بگویم می‌خواستم با دست گل به این سرویس مهاجرت کنم تا با دوستانی که در اینجا فعالیت می‌کنند در دیدار اول خوش بشی داشته باشیم و با خنده شروع کنیم !!! ولی اینطور که معلوم است و خودم حدس می‌زنم، شایید خیلی‌ها از اولین پست من در اینجا رازی نشوند و برایشان درک این نظرات من دشوار باشد؛ به هر حال بنده نظر خودم را می‌گویم و به نظر هم شما عزیزان احترام می‌گذارم.

دلیل این که بنده شروع به نوشتن این متن کردم، این است که در چند روز گذشته بیدادگاهی تاریخی در جمهوری اسلامی برگذار شد که در این بیدادگاه اقای ابطحی و عطریانفر دو چهره سرشناس حذب اصلاح طلب در مورد اتفاقات اخیر کشور به خصوص تقلب در انتخابات، حرف‌های را زدند و اعترافاتی کردند.

که در اینجا می‌توانید ویدیو این اعترافات را ببینید و در اینجا متنی از این اعترافات را بخوانید.

برای من جالب است که اقای ابطحی، کسی که بنده خیلی دوستش داشتم و حتی به خاطر او پای صندوق رفتم و به کروبی رای دادم. امد و جلوی تریبون ایستاد و اعترافاتی کاملاً ساختگی را بیان کرد و برای این که نشان دهد اصلاً به او در زندان سخت نگذشته؛ مثل قدیم‌ها (ولی این بار به سختی) لبخندی هم میزد، که وانمود کند از همه چیز راضی  است و در زندان بیشتر بهش خوش گذشته است !! ولی مثل روز روشن بود که ابطحی مرد خندان حذب اصلاح طلب ِ گذشته نیست، و خیلی بی‌رحمانه در زندان شکنجه شده( این حقیقت را از مقایسه عکس ابطحی حال با ابطحی گذشته می‌توانید در یابید).

قبل و بعد از زندان

من هم خوب می‌دانم که در زندان‌های این حکومت، شاید بیش از زندان‌های شاه ظالم، زندانی‌های سیاسی را شکنجه می‌کنند و زندانی را مورد آزار و اذیت شدیدتری قرار می‌دهند و از شکنجه‌های قرون وسطی استفاده می‌کنند. و این را هم می‌دانم که اقای ابطحی و عطریانفر و باقی افراد زندانی چه سخت شکنجه شده‌اند که کار به جایی رسیده که اقای ابطحی و عطریانفر راضی شده‌اند جلوی دوربین و الباقی رسانه‌ها حاضر شوند و ان اعترافات ساختگی را انجام بدهند.

ولی از این دو حالت خارج نیست: یکی این که اقای ابطحی، یا تمام اعترافاتش درست بوده و حرف‌های را که زده خودش قبول داشته و با رضایت کامل انها را به زبان اورده (که بعید است). و یا همان‌طور که ما گفتیم و از شواهد و ظواهر قضیه برمی‌اید، این است که تمام اعترافات انجام شده از روی فشارهای زندان و شکنجه‌های بی‌رحمانه بازجوهای بی‌شعور انجا بوده است.

اگر احتمال اول درست باشد که بایید کاسه و کوزه مان را جمع کنیم برویم دنبال یقل دوقل مان ! (وای بر ما).

و اگر احتمال دوم درست باشد(که همینطور هم هست)، بایید یادیی کنیم از شهیدان این دیار مانند خسرو گلسرخی، کرامت‌الله دانشیان و … که هیچ گاه در مقابل زورگوی‌های حکومت شاه سر خم نکردند و در بیدادگاه ان زمان که بی‌شباهت به این بیدادگاه نبود به شکنجه گران ساواک بلی نگفتند و در ان زمان مرگ را ترجیح دادند به خیانت بر طرفداران خود (خلق خود). به هر حال از شما انتظار نداشتیم که به این زودی سرخم کنید و دست دوستی با انهای بدهید که پسران و دختران این خاک را به خون کشیدند.

راستی اصلاً به شما چه که، کسی مرده ! سر شما سلامت باشد گور بابای همه ! دختر شما بی بابا نشود، اگر دختر کسی مرد یا پسر کسی مرد مهم نیست، اگر دختر فقیر و بی‌کسی بی پدر شد مهم نیست، مهم سر شماست که باید سلامت باشد و الباقی سیاست مداران نجس !

شما بیایید قضاوت کنید، گلسرخی یک مارکسیس-لنینیسم بود و این یک به اصطلاح مسلمان است.

گلسرخی در بیدادگاه حکومت شاه

بخشی از سخنان گلسرخی:

ان الحیاه عقیده والجهاد

سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم. من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم، و حتی برای عمرم. من قطره‌ای ناچیز از عظمت و حرمان خلق‌های مبارز ایران هستم. خلقی که مزدک‌ها و مازیارها و بابک‌ها، یعقوب لیث‌ها، ستار‌خان‌ها و حیدر عموغلی‌ها، پسیان‌ها و میرزاکوچک‌ها، ارانی‌ها و روزبه‌ها و وارطان‌ها را داشته است. آری من برای جانم چانه نمی‌زنم، چرا که فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم…

و الی اخر ….

فیلم سخنان گلسرخی، نسخه سانسور شده شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی.

حالا بگویم دَم شما گرم اقای ابطحی که انقدر مقاومت کردی یا بگویم که زند باد یاد شهیدان وطنمان که به خاطر ما خونشان ریخت شد. اصلاً هر چه تو بگویی اقای ابطحی (فقط دروغ نگو که از دروغ و دروغگو متنفرم).

توضیح: بنده اصلاً خواستار این نیستم که اقای ابطحی یا سایر زندانیان مرگ را بپذیرند، ولی حداقلش این بود که اقایان می‌توانستند به جای این که بیایند اعترافات ساختگی را به زبان بیاورند، سکوت کنند و اینچنین به شعور ما توهین نکنند.

ته‌نوشت: من هم اعتراف می‌کنیم که انتشار مطلب توی این سرویس برای من کاره سختی بود، پنج ساعتی هست که دارم با این چند خط سر کله میزنم. در ضمن هنوز به سر روی وبلاگ دستی نکشیدم، به امید بهتر شدن :)

ته‌نوشت: از دوستان می‌خواهم که اگر راهنمایی دارند برای بهتر نوشتن من در اینجا لطف کنند در نظرات بگویند یا به ایمیل من بفرستند. پیشاپیش ممنون.

ته‌نوشت: من رو ببخشید اگر جای تند رفتم.

به امید ازادی

یاعلی

ظلم برای حکومت

ژوئیه 23, 2009 بیان دیدگاه

به نام دوست

سلام
در این روزها تحلیلگران زیادی هستند که پر کار شده‌اند و از هر چه که دلشان می‌خواهد و توان نوشتن‌‌اش را دارند یا ندارند می‌نویسند. پس اگر انتظار یک مطلب مهم سیاسی و یک تحلیل ناب سیاسی را از این متن دارید، باید بگوییم که کاملاً در اشتباه هستید؛ یا به عبارتی اشتباه آدرس داده‌اند، چون کوچه سیاست اینجا نیست و شما بایید چند متری بروید جلوتر یا اینورتر یا اونورتر ! فرقی ندارد، این روزها همه می‌توانند برای شما از وضعیت جامعه سخن بگویند و تحلیل‌های جالبی ارائه کنند؛ بعضی‌ها در حال حاضر کشور را گلستان می‌بینند و بعضی کشور را گورستان ! از این دو حالت خارج نیست. خلاصه ما ادرس‌اش را نداریم، اصلاً سال‌هاست که از ان کوچه گذر نکردیم و یادمان نمیایید که آن کوچه ادرس‌اش کجاست. پس از شما خواهشمندیم که وقت گرانقدر خود را اگر به دنبال این طور چیزها هستیید در اینجا تلف نکنید، چون چیزی عائدتان نخواهد شد. تمام

خدا بیامرز حضرت محمد مصطفی (ص) جمله‌ای فرموده‌اند که بسیار ارزشمند و قابل تعامل است ! در حدیثی آمده که ان حضرت (با حذف کجا و چگونگی حاشیه‌های حدیث) می‌فرماید:

الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم۱ .

ترجمه: با بی‌خدایی می‌شود فرمانروایی کرد ولی با بيداد هرگز ! ( حکومت با کفر می‌ماند اما با ظلم هرگز! ).

توضیح عکس را بخوانید

عکس با تفکیک‌پزیری بالاتر

این بود حرف ما، خواستیم سکوت را بشکنیم و در این دل هر چه هست بیرون بریزیم؛ ولی افسوس که قسم را شکستن گناه بسیار بزرگی است ! ولی ای کاش 3 سال پیش قسمی نمی‌خوردم که در چنین روزی افسوس‌اش را بخورم که چرا این قسم را … ؟ به هر ترتیب ما حرف دلمان را در چند جمله از زبان حضرت محمد (ص) زدیم؛ حال قضاوت با شما که در این دل سودا زده ما چه می‌گذرد.

ولی هرگز فراموش نمی‌شود، نام کسی که جاودانه شد.

در رابطه با همین رسته* که از محمد (ص) به میان اوردم، سراينده خوب کشورمان سیاوش کسرایی شعر وحدت را سروده که آن را برای شما می‌نویسم تا شما هم از ان لذت ببرید. و همین طور ترانه زیبایی وحدت  را که  از روی همین شعر خوانند خوب کشورمان فرهاد مهرداد خوانده. (یادشان گرامی. هر دو آنها فوت کرده‌اند).

شعر وحدت از سیاوش کسرایی:

الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم

والا پیامدار !
              محمد(ص)
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمی‌ماند
برپا و استوار
انگاه،
تمثیل وار کشیدی
                 عبای وحدت،
بر سر پاکان روزگار

در تنگ پر تبرک ان نازنین عبا
دیرینه‌ای محمد (ص)
جاهست بیش و کم
آزاده را که تیغ کشیده ست بر ستم!؟

برای گوش دادن به ترانه وحدت با صدای فرهاد اینجا کلیک کنید.

ته نوشت: عکسی که در این مطلب می‌بینید خطی است زیبا از یک خطاط ترک. این اثر «محمد» نام دارد، که ان را «حتات عزیز افندی» خوشنویس ترک تبار به خط ثلث سنتی در قرن 19 میلادی نگاشته است و اینک این اثر در ایا‌صوفیه ترکیه نگهداری می‌شود.

توضیح ۱ : منبع حدیث ذکر شده؛ شیخ مفید، امالی، ص310 – ملا محمدصالح مازندرانی: شرح اصول كافی :ج 9 ص 383 .

*رسته: جمله

موفق باشید

یاعلی

بیانیه‌ ی جمعی از وبلاگ ‌نویسان

ژوئن 29, 2009 بیان دیدگاه

به نام دوست

- ما، گروهی از وبلاگ‌ نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت ‌آمیز و سرکوب ‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
- ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.
- حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

Statement by a group of Iranian bloggers:
about the Presidential elections and the subsequent events
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people’s legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran’s Constitution which emphasizes «Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam.»
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

26 June 2009
A part of the large community of Iranian bloggers

ریش قشنگ و چیز چیز کردنش !

ژوئن 4, 2009 2 دیدگاه

به نام دوست

سلام…

بماند که چرا نمی‌توانستم پستی بنویسم! فقط بدانید که سرم شلوغ هست و امروز مجبور شدم بنویسم؛ چون طب مناظره محمود احمدی‌نژاد و میر حسین موسوی داغ است. حالا هم کوتاه می‌نویسم تا از یاد نرود.

بعد از اتمام مناظره رفتم مستراع :)  و بعد امدم جلو درب منزل، از در اومد بیرون دیدم هم دارن بحث می‌کنند! رفتم جلو و به شوخی بلند فریاد زدم: مرگ بر دیکتاتور ! این جمله رو تکرار می‌کردم که یک فقره زانتیا زد رو ترمز، یکی پیاده شد و گفت چی می‌گفتی؟ لبخند زدم و آرام گفتم: می‌گفتم مرگ بر دیکتاتور ! دستم را گرفت و چرخاند به پشد و چسباند به ماشین و می‌خواست سوار ماشین کند که با وساطت اطرافیان بی‌خیال شد و با خشم گفت دفعه آخرت باشد! من هم لبخند زدم :( بعد رفت از سوپری سر خیابان خرید کرد و امد پیش من و گفت فقط می‌خواستم کمی حساب کار دستت بیایید :(   باز هم من یک لبخند معنی دار زدم و ان هم خندید و رفت سوار ماشین شد.

هنوز ماجرا تمام نشده ! می‌خواستم نفس راحتی بکشم که یک ریش قشنگ، شیشه عقب ماشین را داد پایین و با لبخند گفت نکنه طرفدار چیزی که عکس چیزش را در چیز پخش کردنند و چیزش لو رفت! می‌خواستم بگوییم …! که دسته‌ای موتور سوار و ماشین سوار که کله‌هاشان مثل هندوانه از گوشه کنار ماشین زده بود بیرون با بانگ الله اکبر … از خیابان رد شدند و وقتی سرم را چرخاندم دیدم زانیتا با تمام سرنشینان غیب شده‌اند !

ته‌نوشت ۱: خودشان هم قبول دارند که دیکتاتور هستند.

ته‌نوشت ۲: از هیچی به اندازه توهین ان ریش قشنگ ناراحت نشدم که چیز چیز می‌کرد.

ته‌نوشت ۳: بنده طرفدار هیچ حذبی نیستم.

شب خوش / یا علی

دلهای خندان، سفره عید، دست‌های خالی

مارس 15, 2009 2 دیدگاه

به نام دوست

سلام…

چند روزی بود می‌خواستم بنویسم، ولی با مشکلاتی روبرو بودم. می‌خواستم بنویسم که اهای مردم عید داره میاد! چی کار کردیم ؟ یک سالی از عمرمون گذشته، سال‌های بعدی هم میاد می‌گذره ! و ما همچنان به روزمرگی دچار هستیم و جز پر و خالی کردن شکم هامون، خریدن این لباس اون لباس، خرید فلان وسیله، سفرهای خارج، ریخت و پاش‌های ان‌چنانی و عبادت‌های الکی و نیایش های دروغین؛ هیچ تغیری نکردیم. اری ما سال‌هاست گرفتار تجمل شده‌ایم، ما سال‌هاست که خودمان را فراموش کرده‌ایم٬ ما از خویشتن خود در گریزیم و جز به گذران زندگی پر زرق و برق خود، توجه‌ای به کسی یا چیزی نداریم.

خوب می‌دانیم که در این روزهای پایان سال کسانی هستند که گرسنه شب را می‌گذرانند، ولی هیچ کاری نمی‌کنیم . بدون شک  در طول شبانه روز کودکان زیادی از کنارمان می‌گذرند و ما دریغ از یک لبخند بدون توجه از کنارشان می‌گذریم و حتی به لباس‌های ژنده انها نگاهی هم نمی‌کنیم ! «منظور من متکدیان کنار خیابان‌ها نیست؛ منظور من افرادی است که با سیلی صورت خود را سرخ نگاه می‌دارند که مبادا انگشت‌نما شوند» ما برای کودکان خود تا جایی که می‌توانیم خرج می‌کنیم و در این خرج کردن از حد معمول هم می‌گذریم، ولی حتی به کودک یتیمی که طعم پدر را نچشیده فکر هم نمی‌کنیم، ما نباید به این افراد که برای سال نو لباس و خوراک می‌خواهند فکر کنیم؛ ما نباید یک سوم خرجی را که برای یکی از کودکان‌مان می‌کنیم برای چندین کودک بی سر پرست بکنیم. ما نباد یک پنجم خرجی را که برای ظاهر خود و دکوراسیون خانه‌مان می‌کنیم، برای رفاه حالِ چندین مستمند بکنیم.

بیایید برای پایان دادن به بی‌خیالی نسبت به همنوعان خود در سالی که در حال گذر است، و شروع یک اندیشه نوع و نگرشی زیبا و روشی دل‌انگیز در زندگی خود، در سال جدید، نسبت به دیگران که نیازمند هستند مهربان باشیم و دست انها را بگیریم تا شاید انجایی که لازم شد «او» دست ما را بگیرد.

 ته نوشتِ  اول: بنده دوست ندارم کسی را مجبور به کاری کنم٬و یا بگویم که من انسان خوبی هستم٬ بنده خودم دوست دارم به دیگران کمک کنم و در این امر از شماها نیز می‌خواهم تا این کار را بکنند تا در سال جدید افراد بیشتری شاد باشند و دل‌های بیشتر در سر سفره عید بخندند !

ته نوشتِ دوم: به امید روزی که سر سفره هر انسانی غذای کافی برای خوردن باشد !

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.