ابطحی جان دمت گرم
به نام دوست
سلام، این اولین پست من توی وردپرس به حساب میاد ! بنده قبلاً توی بلاگفا مینوشتم ولی مجبور شدم که به اینجا بیایم. امیدوارم که بتوانم در این سرویس وبلاگدهی، به اسانی گذشته مطالب خودم رو منتشر کنم و با بازخورد و استقبال بیشتری نسبت به گذشته رو به رو بشوم.
میخواستم اولین پست وبلاگ جدید رو، با شعر که از شعور ادمی جاری میشود شروع کنم؛ یا بهتر بگویم میخواستم با دست گل به این سرویس مهاجرت کنم تا با دوستانی که در اینجا فعالیت میکنند در دیدار اول خوش بشی داشته باشیم و با خنده شروع کنیم !!! ولی اینطور که معلوم است و خودم حدس میزنم، شایید خیلیها از اولین پست من در اینجا رازی نشوند و برایشان درک این نظرات من دشوار باشد؛ به هر حال بنده نظر خودم را میگویم و به نظر هم شما عزیزان احترام میگذارم.
دلیل این که بنده شروع به نوشتن این متن کردم، این است که در چند روز گذشته بیدادگاهی تاریخی در جمهوری اسلامی برگذار شد که در این بیدادگاه اقای ابطحی و عطریانفر دو چهره سرشناس حذب اصلاح طلب در مورد اتفاقات اخیر کشور به خصوص تقلب در انتخابات، حرفهای را زدند و اعترافاتی کردند.
که در اینجا میتوانید ویدیو این اعترافات را ببینید و در اینجا متنی از این اعترافات را بخوانید.
برای من جالب است که اقای ابطحی، کسی که بنده خیلی دوستش داشتم و حتی به خاطر او پای صندوق رفتم و به کروبی رای دادم. امد و جلوی تریبون ایستاد و اعترافاتی کاملاً ساختگی را بیان کرد و برای این که نشان دهد اصلاً به او در زندان سخت نگذشته؛ مثل قدیمها (ولی این بار به سختی) لبخندی هم میزد، که وانمود کند از همه چیز راضی است و در زندان بیشتر بهش خوش گذشته است !! ولی مثل روز روشن بود که ابطحی مرد خندان حذب اصلاح طلب ِ گذشته نیست، و خیلی بیرحمانه در زندان شکنجه شده( این حقیقت را از مقایسه عکس ابطحی حال با ابطحی گذشته میتوانید در یابید).

من هم خوب میدانم که در زندانهای این حکومت، شاید بیش از زندانهای شاه ظالم، زندانیهای سیاسی را شکنجه میکنند و زندانی را مورد آزار و اذیت شدیدتری قرار میدهند و از شکنجههای قرون وسطی استفاده میکنند. و این را هم میدانم که اقای ابطحی و عطریانفر و باقی افراد زندانی چه سخت شکنجه شدهاند که کار به جایی رسیده که اقای ابطحی و عطریانفر راضی شدهاند جلوی دوربین و الباقی رسانهها حاضر شوند و ان اعترافات ساختگی را انجام بدهند.
ولی از این دو حالت خارج نیست: یکی این که اقای ابطحی، یا تمام اعترافاتش درست بوده و حرفهای را که زده خودش قبول داشته و با رضایت کامل انها را به زبان اورده (که بعید است). و یا همانطور که ما گفتیم و از شواهد و ظواهر قضیه برمیاید، این است که تمام اعترافات انجام شده از روی فشارهای زندان و شکنجههای بیرحمانه بازجوهای بیشعور انجا بوده است.
اگر احتمال اول درست باشد که بایید کاسه و کوزه مان را جمع کنیم برویم دنبال یقل دوقل مان ! (وای بر ما).
و اگر احتمال دوم درست باشد(که همینطور هم هست)، بایید یادیی کنیم از شهیدان این دیار مانند خسرو گلسرخی، کرامتالله دانشیان و … که هیچ گاه در مقابل زورگویهای حکومت شاه سر خم نکردند و در بیدادگاه ان زمان که بیشباهت به این بیدادگاه نبود به شکنجه گران ساواک بلی نگفتند و در ان زمان مرگ را ترجیح دادند به خیانت بر طرفداران خود (خلق خود). به هر حال از شما انتظار نداشتیم که به این زودی سرخم کنید و دست دوستی با انهای بدهید که پسران و دختران این خاک را به خون کشیدند.
راستی اصلاً به شما چه که، کسی مرده ! سر شما سلامت باشد گور بابای همه ! دختر شما بی بابا نشود، اگر دختر کسی مرد یا پسر کسی مرد مهم نیست، اگر دختر فقیر و بیکسی بی پدر شد مهم نیست، مهم سر شماست که باید سلامت باشد و الباقی سیاست مداران نجس !
شما بیایید قضاوت کنید، گلسرخی یک مارکسیس-لنینیسم بود و این یک به اصطلاح مسلمان است.

بخشی از سخنان گلسرخی:
ان الحیاه عقیده والجهاد
سخنم را با گفتهای از مولا حسین، شهید بزرگ خلقهای خاورمیانه آغاز میکنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم. من در این دادگاه برای جانم چانه نمیزنم، و حتی برای عمرم. من قطرهای ناچیز از عظمت و حرمان خلقهای مبارز ایران هستم. خلقی که مزدکها و مازیارها و بابکها، یعقوب لیثها، ستارخانها و حیدر عموغلیها، پسیانها و میرزاکوچکها، ارانیها و روزبهها و وارطانها را داشته است. آری من برای جانم چانه نمیزنم، چرا که فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم…
و الی اخر ….
فیلم سخنان گلسرخی، نسخه سانسور شده شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی.
حالا بگویم دَم شما گرم اقای ابطحی که انقدر مقاومت کردی یا بگویم که زند باد یاد شهیدان وطنمان که به خاطر ما خونشان ریخت شد. اصلاً هر چه تو بگویی اقای ابطحی (فقط دروغ نگو که از دروغ و دروغگو متنفرم).
توضیح: بنده اصلاً خواستار این نیستم که اقای ابطحی یا سایر زندانیان مرگ را بپذیرند، ولی حداقلش این بود که اقایان میتوانستند به جای این که بیایند اعترافات ساختگی را به زبان بیاورند، سکوت کنند و اینچنین به شعور ما توهین نکنند.
تهنوشت: من هم اعتراف میکنیم که انتشار مطلب توی این سرویس برای من کاره سختی بود، پنج ساعتی هست که دارم با این چند خط سر کله میزنم. در ضمن هنوز به سر روی وبلاگ دستی نکشیدم، به امید بهتر شدن
تهنوشت: از دوستان میخواهم که اگر راهنمایی دارند برای بهتر نوشتن من در اینجا لطف کنند در نظرات بگویند یا به ایمیل من بفرستند. پیشاپیش ممنون.
تهنوشت: من رو ببخشید اگر جای تند رفتم.
به امید ازادی
یاعلی

