تبریک سال نو

يا مدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الا احسن الحال.



به نام دوست

به نام دوست
نمیدونم برای نوشتن متن درگذشت افسانه موسیقی ایران از کجا شروع کنم !
اصلاً حال خوبی ندارم، میتونم بگم حالم خیلی بده، خیلی ! امروز ساعت 6 عصر دوشنبه 30 شهریور از پای کامپویتر بلند شدم، بدون هیچ دلیلی ! و رفتم جلو در؛ خواستم برم مغازه پیش عموم، ولی مغازه بسته بود ! جلو در روی اون صندلی سیاه نشستم، توی خیابون بودم و هیچ صدای رو نمیشنیدم ! سکوت محض من رو در بر گرفته بود، دلیلش رو نفهمیدم ساعت شد شیش و نیم همونطور روی صندلی نشسته بودم، یکی زد پشت سرم و گفت «هوی کجایی» گفتم همینجا ! عموم بود، بهم گفت 20 دقیقه است که کنار من ایستاده و داره حرف میزنه ولی من اصلاً متوجه حضور اون نشده بودم ! (دلیلش رو نفهمیدم)
اومد خونه، حوس کرده بودم بعد از مدتها تلوزیون تماشا کنم، زدم بی بی سی ! خیلی کار داشتم، ولی نشستم و چند تا برنامه از این شبکه رو نگاه کردم، حول و حوش ساعت 7 بود که بدترین خبر ممکن رو با لبخند ابلهانهی از زبان مجری شبکه «بی بی سی» شنیدم: «پرویز مشکاتیان امروز در خانه خود به دلیل ایست قلبی درگذشت !! » بدنم خشک شد، از جام نمیتونستم تکون بخورم، اشکم سرازیر شد، به خودم گفتم: «اشتباهی شنیدی ! شاید، شاید حواست جای دیگهای بوده، اره، اشتباه شنیدی ! » این جمله رو تکرار میکردم و میخندیدم درست مثل دیوانهها. اومدم بالا نشستم پشته کامپیوتر و رفتم تو خبرگذاری مهر، اول صفحه چیزی نبود، لبخند زدم ! یک کمی که رفتم پایین عکس استاد مشکاتیان رو دیدم، بعد تیتر خبر رو خوندم » پرویز مشکاتیان درگذشت » ! از جام بلند شدم و تارم رو برداشتم، رفتم نشستم کنج اتاق، سیگارم رو روشن کردم، اتاق تاریک بود درست مثل قبر ! تار رو بغل کرده بودم و بیرحمانه به سیگار پک میزدم، نمیخواستم گریه کنم ولی دست خودم نبود.
یکی دو ساعتی گذشته بود، به خودم اومد دیدم چندتایی ته سیگار کنارم افتاده، اتاق تاریکتر شده بود نمیدونم گریه کرده بودم یا نه، شاید توی اون زمان خندیده بودم و شاید هم اصلاً چند ساعتی مرده بودم ! هیچ چیزی به یادم نمیامد، یه آه کشیدم و پیش خودم گفتم: «استاد من، تو هنوز هم برای من زندهای».
بگذار تا بگریم، چون ابر در بهاران .:::. كز سنگ ناله خیزد، روز وداع یاران

استاد پرویز مشکاتیان
چند روز پیش تصمیم گرفته بودم که بنشینم برای معرفی استاد مشکاتیان یک پست خوب برای وبلاگ بنویسم و قرار بود از افسانه بودن این موسیقیدان صحبت کنم. میخواستم نام پست رو هم بگذارم «افسانهای که زنده است». انقدر لفت دادم تا به این روز رسید و این افسانه هم به معنای واقعهای افسانه شد، فردا روز کسانی میآیند و از این افسانه یاد میکنند که چگونه او مضراب را روی تارهای سیمی سنتور میرقصاند و از سنتور صدای دلنشین را بیرون میکشید و چگونه او موسیقی میساخت، چگونه تصنیف را میپرداخت .
من هر چقدر هم که از افسانه بودن این موسیقیدان سخن بگویم باز هم کم گفتهام، انهای که استاد مشکاتیان را میشناسند حرف بنده را خوب درک میکنند، و انهایی که این افسانه را نمیشناسند و یا موسیقیهای ساخت دست ایشان را گوش ندادهاند یا گوش دادهاند ولی نمیدانند که چه موسیقیهای ساخت دست ایشان است ! باید بدانند که گوهری گرانقدر را نشناختاند و صد افسوس که بعد از فوت ایشان ان را میشناسند.
درباره استاد مشکاتیان باید گفت که او کسی بود که سنتور را دوباره بعد از سالها زنده کرد و از روح خود در ان دمید. استاد مشکاتیان کسی بود که سرعت مضرابهایش چنان زیاد بود که شنونده را دچار سر در گمی میکرد، کسی که سنتور نوازی او را گوش میکرد، پیش خود میگفت: ایا این یک سنتور هست که نواخته میشود یا دو سنتور همزمان نواخته میشود؟ خیلیها بر این باور هستند که اگر استاد مشکاتیان نبود موسیقی ایرانی تا به اینجا پیش نمیرفت !
افسانه بودن استاد در سنتور خلاصه نمیشود بلکه موسیقیها و تصنیفهای ساخت ایشان است که او را چنین فسانه میسازد. برای مثال میتوان برخی از تصنیفهای شجریان که اوج موسیقی ایرانی را به نمایش میگذارد را نام برد که ساخت دستهای جادویی استاد مشکاتیان است، به عنوان مثال میتوان به » دود عود، نوا مرکب خوانی، بیداد، دستان، سِرّ عشق، قاصدک، آستان جانان و … اشاره کرد.
برخی از اثار این استاد در توقیف است و اجازه نشر نمیگیرد، نمیدانم چرا ولی احساس میکنم در دوران جاهلیت به سر میبریم، تصویره ساز از صدا سیما ساسنسور میشود و نمایش ان کفر خوانده میشود و هنر را با ارزشهای خود میسنجند و به ان جواز نشر میدهند، هر کسی که درک هنر ندارد برای هنرمند تعیین و تکلیف میکند. فقط میتوان گفت افسوس ! همین.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق .:::. ثبـت اسـت بـر جـریده عـالـم دوام ما

استاد هنگام نواختن سه تار
خیلی مطلب طولانی شد، خودم هم حدس میزنم که کمتر کسی این را بخواند ولی اگر نمینوشتم ارام نمیگرفتم، حال میخواهم برای پایان مطلب یک خاطره کوچک تعریف کنم. چند سال پیش در یک مجلس بودیم که سخنران ان اقای محترمی بود، سخنران صحبت میکرد و من هم خوابم میآمد اصلاً حال شندین حرفهای ان را نداشتم، به یک باره دیدم از استاد مشکاتیان حرف به میان امد، بله اقای سخنران به نحوه زندگی شخصی استاد خورده میگرفت که بسیار زننده بود و بسیار به بنده برخورد، از جای خود بلند شد و با ظاهری خشمگین به ایشان گفتم که » شما یک ساعت است که از هرچه میخواهید سخن میگویی ! ایا این درست است که شما پشت سر کسی که اینجا نیست تا از خود دفاع کند، سخن میبافید و غیبت او را در حضور چندین نفر میکنی.» جناب سخنران سرخ شد و من هم همان لحظه مجلس را ترک کردم. (زندگی شخصی هیچ کسی به کس دیگری مربوط نیست !)
سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز .:::. مرده آنست كه نامش به نكویی نبرند

نقاشی از نعیمی
بشنوید: برای شما تصنیف شیدایی را که از البوم آستان جانان، با اواز شجریان، سنتور استاد مشکاتیان و تنبک ناصر فرهنگفر است را اماده کردم؛ از بین این سه عزیز 2 نفر انها درگذشتهاند که استاد مشکاتیان یکی از ان دونفر است.
میتوانید شیدایی را از اینجا با حجم 1 نیم مگابایت دریافت کنید.
امیدوارم عذر مرا بپذیرید که از نوشتن این مطلب طولانی سر تان را درد اوردم !
یادش گرامی، او فسانهای بود و ما باید افسوس ان بخوریم که او را از دست دادیم. بنده در گذشت استاد افسانهای موسیقی ایرانی را به همه اهالی موسیقی و همینطور خانواده ایشان تسلیت عرض میکنم.
توضیح یک: وقتی شروع به نوشتن این متن کردم اخرین ساعت از روز دوشنبه 30 شهریور بود ولی نوشتن ان به دلایلی طول کشید و تا الان یعنی بامداد سه شنبه 31 شهریور ادامه داشت.
توضیح دوم: علاقه زیادی به استاد داشتم و از موسیقیهای ساخته او لذت میبردم و همیشه تا انگاه که گوشم توان شنیدن صدا را داشته باشد به موسیقیهای ساخت او گوش خواهم داد.
تهنوشت: هنگام نوشتم این مطلب، بیداد و دودعود را گوش میکردم.
به نام دوست
امروز، روز شعر و ادب فارسی در ایران نام گذاری شده که روز درگذشت شاعر نامی ایران زمین محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار است. برای همین مطلبی مینویسم به یاد شهریار و همچنین بزرگداشت روز شعر و ادب فارسی که کم کم رو به فراموشی است !
برای شناختن هر چه بهتر این شاعر، پسندیده است به اینجا مراجعه کنید. ولی برای کامل بودن مطلب، معرفی کوتاهی از شهریار را مینویسیم. سید محمد حسین بهجت تبریزی (متولد ۱۲۸۵تبریز – فوت ۱۳۶۷تهران ) متخلص به شهریار؛ شاعری ایرانی که اهل آذربایجان شرقی بود و به زبانهای فارسی و آذری شعر سروده است. شهریار را به وصیت خودش در مقبرةالشعرای تبریز به خاک سپردند.
روز شعر و ادب فارسی، روزی است که در کشورهای دیگر مانند تاجیکستان، افغانستان و … بیشتر به ان اهمیت میدهند تا در خود ایران. یا از این بدتر این که کشورهای دیگر دنیا به فرهنگ، زبان، ادب، هنر و اندک داشتههای این چنینی خود انچنان میبالند و تبلیغ میکنند که هر کسی نداند پیش خود میپندارد که بهتر از انها دیگر در دنیا نیست، ولی ما که دارای چنین فرهنگ غنی هستیم به دلایل مختلف (که عمده آن برمیگردد به بیمسئولیت بودن مسئولین کشوری) از کنار این مسئله به راحتی هرچه تمام میگذریم که انگار نه انگار ما هم دارادی فرهنگی هستیم چند هزار ساله !
دکتر شریعتی حرف خوبی در مورد این مسئله زده بود که به یاد نمیآورم ولی دست و پا شکسته یک چیزهای از ان جمله در ذهنم مانده که ان را مینویسم: «سایر کشورها از هیچ برای خود فرهنگ و تمدن میسازند ولی ما تمام داشتهها و فرهنگ خود را به فراموشی سپردهایم» ! چنین جملهای بود که بسیار زیباتر و شیواتر بیان شده بود، امیدوارم منظورم را رسانده باشم.
لپ کلام این است که به جای ارج نهادن به روز قدس و از این قبیل روزها که امسال با روز شعر و ادب مقارن شده است (هرچند اگر با روز قدس هم مقارن نمیشد، کار خاصی نمیکردند) به روز شعر و ادب فارسی ارج نهیم و در این روز به معرفی اثار و فرهنگ گم شده خود بپردازیم.

شهریار در حال ِ سه تار زدن
برای گرامی داشت این روز و زنده نگاه داشتن یاد شهریار به انتخاب بنده این شعر را از این شاعر بخوانید و لذت ببرید:
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما مـیکنی خاری به خود میبندی و ما را ز سر وا میکنی
از تـــیر کــجتابی تو آخر کمــان شد قـامـتــم کـاخـت نگون باد ای فلـک با ما چه بد تا میکنی
ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را بـا دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا میکنی
با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا میکنی
امروز ما بیـچارگــان امـید فردائیـش نیـست ایـــن دانی و بـا مـا هنـوز امــروز و فردا میکنی
ای غم بــگو از دسـت تو آخر کــجا باید شدن در گوشـه میخــانه هــم ما را تــو پیــــدا میکنی
ما شهریارا بلبـلان دیــدیـم بـر طـرف چـمن شـورافکن و شیرین سخن اما تو غوغا میکنی
دیوان شهریار

پرترهء شهریار
شعر آذری: شعر حیدر بابا به زبان آذری به همراه ترجمه آن به فارسی را میتوانید از اینجا دریافت کنید و از خواندن آن لذت ببرید، که به نظر بسیاری از کارشناسان شاهکارهای شهریار در زبان اذری است و نه در زبان فارسی ! که یکی از ان شاهکارها بدون شک همین شعر «حیدر بابا یا سلام» (سلام بر حیدر بابا) است.
روحش شاد و یادش گرامی
توضیح: شعر حیدر بابا که به صورت e-book ( کتاب برقی :دی ) هست را از سایت رسمی این شاعر دریافت کرده بودم، که در جای دیگری اپ کردم و برای دریافت شما اماده کردم، امیدوارم که مورد پسند قرار بگیرد.
مطالب مرتبط:
به بهانه یک شاعر (اخوان ثالث)
شاعر نمی میرد ! (شاملو)
به نام دوست
سلام … !
گاهی اوقات مسائلی هست که تو نمیفهمی و برای تو قابل درک نیست ! این باعث نمیشه که به کسی خرده بگیری .
امروز روزی است که جان و روح مولا علی از این جهان دنی پر میکشد و به سوی معبود میرود ! از این که رفته باید خشنود بود و از این که اینجا نیست باید دلگیر شد. من هیچ وقت نتوانستم مولا علی را بشناسم و هر موقع که خواستم در موردش حرف بزنم و یا چیزی بنویسم یا زبانم نچرخید و یا قلمم خشکید ! کسی هم نیستم که بتوانم علی را بشناسم و یا در موردش اظهار نظر بکنم.
من ادم خوبی نیستم، ولی علی (ع) را خیلی دوست دارم.
فقط توی زندگیم علی را سرلوحه کارهام قرار دادم و فقط تنها الگوی که داشتم و دارم علی بوده بس ! درست ِ که من حتی یک تار موی مولا نمیشم، درست ِ که من ادمم و پستم و هیچ وقت خوب نبودم، ولی همیشه عاشق بودم همیشه با نام علی زندگی کردم ! چه بسا، اگر علی در زندگی من نبود و من اسم این بزرگ مرد را نشنیده بودم از اینی که هستم پستتر میشدم !
ادمهای بدی مثل من از مولا یه چیز میخواهند و اون چیزی نیست جز بخشیدن گناهانشان و وساطتشان.

یتیم نوازی علی (ع) اثری از فرشچیان
برای دیدن عکس با تفکیک پزیری بالا اینجا کلیک کنید
میخواهم حرفی را بزنم که شاید خیلیها با شنیدن ان متعجب بشوند و از این حرف برداشتهای مختلفی بکنند و پیش خودشان در مورد بنده فکرهای را بکنند که من حقیر بهشان حق میدهم ! میخواهم فقط کمی روی این حرف تعامل کنند و به ان بیاندیشند و سپس هر فکری کردند اشکالی ندارد !
میخواهم بگویم که: علی (ع) ان پادشاه زمین و زمان، ان مردی که اگر نبود زمان هم معنی نداشت ! تنها زاده کعبه علی (ع) کسی نبود جز خدای متعال ! اری درست شنیدهاید او خدا بود؛ خلاص !
توضیح1: دوست دارم بیشتر روی حرفی که زدم گفتگو کنم ولی سکوت تنها مسلک من است !
توضیح2: تنها حرفی را که میتوانم بگویم از زبان مولوی بیان میکنم، (این کفر نباشد سخن کفر نه این است / تا هست علی باشد و تا بود علی بود.)
تهنوشت: این روز را به همه عزیزانی که به مولا ارادت دارند، تسلیت میگم !
موفق باشید
یاعلی
مطالب مرتبط: